بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم بخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان شنیدم هرگز خبر نشد از آن کی آیی به برم ای شمع سحرم در بزم ام نفسی بنشین تاج سحرم تا از جان گذرم
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط |
نوبت ما که می رسه ابریشم آتیش می گیره ستاره وارونه می شه فواره بازیش می گیره نوبت ما که می رسه تنهایی هم نوبتیه
ساده شدن بی خودیه
عاشقی بی حرمتیه
ساعت تو کوک منه
وقتی که ضریه می زنه
ساعت گل چنده مگه
که وقت پرپر شدنه
جیره ی خوشبختیه ما
به دست هر بی سر و پا
خنده ی تو سیاه می شه
از سایه ی گلایه ها
سهمونو پس می گیریم
همین روزا همین روزاسکوت سرد می شکنیم
به زور ساز خوش صدا
!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط |
Cd خفن
یه سی دی از یکی دوستام گرفتم
تند تند دوییدم طرف خونه تا قبل اینکه اهل خونه بیان نگاش کنم
چون دوستم گفته بود که حتما تنهایی اون سی دی رو ببینم
اومدم خونه سریع کامپیوتر رو روشن کردم ولی کامپیوتر که نبود کلنگ بود تا
همه چیز رو لود کنه کلی طول کشید
ویندوز بالا اومد که من دیدم به خاطر مشکل اخلاقی باید
یه سر برم تو اتاق تهایی خونه و دست به آب برسونم
کلی هم اونجا تو خلوت خودم بودم
اومدم بیرون سی دی رو گذاشتم تو سی دی رام ببینم که چیه
یه دفعه برق رفت
!یه جوری شدم
پیش خودم گفتم نکنه قبل اینکه برق بیاد اهل خونه سر و کلشون
پیدا بشه
, هر کاری کردم در اون سی دی رام لعنتی رو باز کنمنشد
خونه اون دوستم نزدیک بود واسه همین حرکت کردم طرف خونشون تا شاید
اون یک کلک بلد باشه
رفتم خونشون هر چی در رو زدم کسی وا نکرد
تازه اینجا بود که پام سست شد از اینکه خودمو می دیدم که پیش همه
ضاییع شدم
رفتم خونه در رو که وا کردم دیدم کفش بابا و مامان زیر پله هست
رفتن بالا دیدم صدای تراکتور رو می شنیدم
(کامپیترم)تو اتاق که رفتم بابا پشت سیستم نشسته بود و
من نمی دونستم چی کار کنم که بابام گفت سلام
ببین مهرداد این سی دی خام چیه گذاشتی تو دستگاه
!سر کار رفته بودم کلی حال کردم
.+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط |
خیلی وقته از چشام بی تو بارون می باره دل نا امید من تو رو آرزو داره ای همیشگی ترین آه ای دور ترین سوختن کار من است نگرانم منشین
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط |
بهار اگه خاطر ما رو نمی خواد صد ساله که رفته بیاد و نمیاد گوله تو سرمای سیاه هم که بشیم منت آفتاب رو دیگه نمی کشیم منت آفتاب رو دیگه نمی کشیم ما خودمون برفا رو پارو می کنیم خونه رو از این رو به اون رو می کنیم با تن گرم خودمون یواش یواش از دلمون سرمارو جارو می کنیم از دلمون سرمارو جارو می کنیم
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط |
نمی دونم چه جوری بگم دوستت می دارم
آفریقایی >>>> Ek het jou liefe
آلبانیایی >>>> Te dua
عربی >>>> Ana behibak
بنگلادشی >>>> Ami tomaybh Alob Ashi
بلغارستانی >>>> Obicham te
استونیایی >>>> Mina armasten sind
فارسی >>>> تو را دوست دارم
فیلیپینیایی >>>> Mahal ke ta
آلمانی >>>> lch libe dich
رومانیایی >>>> Te iu besc
روسی >>>> Ya vas liubliu
اسلواک >>>> Lubim ta
سوئدی >>>> Jag a lskar dig
اسلوونیایی >>>> Lj ubim te
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط |
تویه آینه پسری منو صدا میکنه میپرسم از خودم کیه چرا نگام میکنه بعضی وختا میگم آشناس میدونم اسمش چیه بعضی وختا میگم ای کاش میدونستم اون کیه تویه دستاش چنتا عکس چنتا عکس پاره پاره قلبشو انگار شکستن اما اون باور نداره اون مرد تویه آیینه بغضشو از سر می گیره خوب میدونم ازدوریه عشق سر آخر می میره اون مرد تویه آیینه گریش فقط برایه توست چی بهش بگم اون عاشق مردن در هوایه توست شاید باید بهش بگم تنهایی ترسی نداره آدم همیشه تنهایی پا تویه دنیا میزاره شاید باید بهش بگم اشکاشو که پاک بکنه خاطره هایه رفترو اگه بشه خاک بکنه عشق اونو پیدا میکنه عشق اونو پیدا میکنه طلسم قلب پاکشو یه روز مییاد وا میکنه عشق اونو پپیدا میکنه عاشق تویه آیینه ببین چه ساده می شکنه باور ندارم من ولی این تصویر خود منه
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط |
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت کهنه ها رو تازه کرد از تو یه بهانه ساخت با تو می شد که صدات همه جا رو پر کنه تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه اما خیلی دیر دونستم تو فقط یک عروسکی کور و کر بازیچه باد مثل یک بادبادکی دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم نه یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم با رسیدن به تو افسوس به تباهی رسیدم شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط |
باورم کن خیلی خستم از غم نا باوری ها تو کمک کن تا نباشم آیه در به دری ها رگبار تلخ دو رنگی دشنه زد به تار و پودم از غم نا مردمی ها مرده ذرات وجودم دیگه باورم نمی شه که هنوزم زنده هستم گر چه می دونم که پاکی شده باعث شکستم
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط |