تو رفتی و دو چشمانم به در ماند سکوت سرد سایه تا سحر ماند سکوتی تلخ و اندوهبار و سنگین لبانم تا سحر بی همسفر ماند ز شادی های سبز با تو بودن برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند تو رفتی و ندانستی که بی تو خیالت تا ابد در قلب و سر ماند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط |
یه کلام ختم کلام
یه کلام ختم کلام
عشق منی تو رو , رو چشم می ذارم
تو چشمات گم شدم صد تا ستاره نشونمه
چشم تو خورشید و یادم میاره
یه سری به ما بزن
تا که ببینی عاشقت هنوز برات چشم انتظاره
بیا تا زندگی رنگی بگیره
همین امروز بیا که فردا خیلی دیره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط |