شکـــسته آرزوهــــــــــایم شکسته قامــــــتم کــــــــاش می شـــــد کسی شعــــــری می خواند تا قامتی راســــــــــــــــــــــــت کنم آنچه دلـــــــــــــــــــــــــــم می خواست کنم
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط |
خاطـــــــــــــــــــــره تو در ذهن زمین می درخشد تو خورشیدی اما نه در آسمان بلکه در قلب من
چون تو
مهربان بودند و
همیشــــــــــــــــه روشن

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط |
جلو آینه روزی دو ساعت
خوش تیپ می کنه فراوون ,میاد توی خیابون
با یه پاترول مشکی ,پروژکتوراش زرشکی
رینگ اسپرت لاستیک پهن, می گازه توی جردن
اتس – اتس صدای , ضبط ماشین هوایه
سیستم صوتی می بنده , هر و هر و هر می خنده
هی میره بالا پاییـــــن , با کامبیز و با آیدین
می رونه مثل فشفشه , ترمز دستی می کشه
تا می بینه ایست بازرسی , میمیره از دل وا پسی
رنگش یهو می پره , می گه این بار آخر
خونه باباش می خوره نون مفت , گردن می کنه کلفت
پایه تلفن تا چهار صبح , الافه آخر خوش
روزی به دفعه عاشق می شه , آخرشم فارغ می شه
به همه می گه یه روز بهاری , میام به خواستگاری
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط |
عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آهی تو که از دردم آگاهی یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی من می میرم
تا هستم با یادت شادم
آخه دل بر تو دادم
دیگه از غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ها آزاده م

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط |
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم،
تو نمیفهمی اندوه مرا،
چه بگویم به تو ای رفته ز دست،
شده ام از مستی چشمان تو مست،
شده ام سنگ پرست،
مرگ بر آن که دلش را،
به دل سنگ تو بست،
تو نمیفهمی اندوه مرا،
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط |
زندگــــــــــــــــــــی رسم خوشایندی است
زندگــــــــــــــــی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگـــــــــــــــی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد...زندگـــــــــــــی... گل به توان ابدیت
زندگــــــــــــــی ضرب زمین در ضربان دل مازندگــــــــــی هندسه ساده و یکسان نفس دست
هر کجا هستم باشم آسمان مال من استپنجره و فکر و هوا و عشق و زمین مال من است
چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟و نترسیم از مرگ
مـــــــــرگ پایان کبوتر نیست
مــــــــــــــرگ در حنجره سرخ گلو می خواند
مـــــــــــــــــــرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مـــــــــــــــــــــــــــرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ گاهی ریحان می چیند
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد
پس بیا
در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر
که پشت چپرهای صدا می شنویم !
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط |