تبليغاتX
language="JavaScript1.2"> function disableselect(e){ return false } function reEnable(){ return true } //if IE4+ document.onselectstart=new Function ("return false") //if NS6 if (window.sidebar){ document.onmousedown=disableselect document.onclick=reEnable } ` - ای کاش بداند !!!

`

روزی بهم گفت: می‌خوام باهات دوست باشم آخه می‌دونی؟ من اينجا خيلی تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم: آره می‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلی تنهام.

يه روز ديگه بهم گفت: می‌خوام تا ابد باهات بمونم آخه می‌دونی؟ من اينجا خيلی تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم: آره می‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام.

يه روز ديگه گفت: مي‌خوام برم يه جای دور، جايی كه هيچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه می‌دونی؟ من اينجا خيلی تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم: آره می‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلی تنهام.

يه روز تو نامه ا‌ش نوشت: من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه می‌دونی؟ من اينجا خيلی تنهام.

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره می‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلی تنهام.

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه می‌دونی؟ من اينجا خيلی تنهام.

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلی تنهام.

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلی تنهام ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط |